مرتضى راوندى
249
تاريخ اجتماعى ايران ( فارسي )
شدند براى سكونت آنها محل جديدى بسازند . سلطان محمود پس از تصرف هندوستان و مناطق وسيع ديگر با دادن تلفات سنگين سرزمين غور را در افغانستان به تصرف خود درآورد و سپس خوارزم و بلخ را تسخير كرد ، بعد بسيارى از نواحى ماوراء النهر را متصرف شد و در سال 420 به قصد فتح رى و اصفهان حركت كرد . فجايع محمود در رى محمود پس از تصرف رى ، بر خزاين و كتابخانهء گرانبها و ذيقيمت مجد الدوله دست يافت و پس از تصرف يك ميليون دينار وجه نقد و پانصد هزار دينار جواهر او ، بسيارى از كتب گرانبها و كمنظير مجد الدوله را به اين عنوان كه حاوى مطالب فلسفى و حكمتى و نجومى است ، سوخت و از بين برد و حكومت ديالمه را برانداخت و عدهء زيادى را به جرم بددينى كشت . انقراض دولت آل بويه در رى در كتاب مجمل التواريخ و القصص ، كه در سال 520 هجرى در عهد سلطان سنجر تأليف شده و نويسندهء آن معلوم نيست ، لشكركشى محمود بن سبكتكين را به شهر رى بيان كرده مىنويسد : « سلطان پس از آنكه از رى خواسته و اموال فراوان گرد آورد و نزد خليفه القادر باللّه فرستاد ، دستور داد تا بزرگان ديلم را به دار آويختند . عدهاى را در پوست گاو دوخت و به غزنين فرستاد . » سپس مىگويد : « مقدار پنجاه خروار از دفتر روافض و باطنيان و فلاسفه از سراهاى ايشان بيرون آورد و زير درختهاى آويختگان بفرمود سوختن . . . و اين معامله سلطان محمود آن وقت كرد كه همهء علما و ائمهء شهر حاضر كردند و بد مذهبى و بدسيرتى ايشان درست گشت و به زبان خود معترف شدند ؛ و دولت از خاندان بوئيان نقل كرد . . . » به گفتهء بيهقى ، محمود همين كه در مذهب كسى مشكوك مىشد ، « . . . اگر بو حنيفه به علم بودى او نگاه نكردى و بر دار كشيدى و بيش از صد هزار كس را از بد دينان بدين علت از جهان برداشته بود . » به طورى كه بيهقى نوشته است ، محمود به تسخير رى قانع نبود و در سالهاى آخر عمر آرزو مىكرد كه به مغرب و شام حمله كند و در آنجا « . . . مبتدعان ، فلاسفه ، زنادقه و ملاحده و قرامطه . . . » را كه در مناطق شام و مصر علم كفر و ضلالت برافراشته بودند به شدت سركوبى كند و اين مناطق را بار ديگر به خلفاى عباسى سپارد . در تاريخ گرديزى فاجعهء رى چنين ياد شده است : « . . . خبر آوردند امير محمود را كه اندر شهر رى و نواحى آن ، مردمان باطنى مذهب و قرامطه بسيارند ؛ بفرمود تا كسانى را كه بدان مذهب متهم بودند حاضر كردند و سنگريز كردند و بسيار كس را از اهل آن مذهب بكشت و بعضى را ببست و سوى خراسان بفرستاد ، تا مردند اندر قلعهها و حبسهاى او بودند . فرخى از اين بيدادگريها چنين ياد كرده است : اى ملك گيتى ، گيتى تراست * حكم تو بر هرچه تو گويى رواست ملك رى از قرمطيان بستدى * ميل تو اكنون به منا و صفاست آنچه به رى كردى هرگز كه كرد * يا به تمنا كه توانست خواست آنكه سقط گفت همى بر ملا * اكنون از خونجگر او ملاست هركه ازيشان به هوى كار كرد * بر سر چوبى خشك اندر هواست